با تاخیر
سلام نفسه مامان ، از آخرین باری که برات نوشتم یه ٥٠ روزی میگزره
امیدوارم به خاطر تاخیرم من و ببخشی عســــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــم
دوست دارم عزیزم
خوب از کجا بگم برات فرشته کوچولوی مهربون مامان
الآن قشنگ راه میری ، عاشقه اینی که با بابایی بری بیرون و خودت تنهایی راه بری و نمی زاری دستت رو بگیریم
٢تا دندون خوشگل بالا داری ٢ تا هم پائین تا هم داری در میاری نفسم
شیطون شدی گلم اونقدر که هرکی میبینتت بهت میگه فـــــــــــــــــــــــــــلفـــــــــــــــــــــل
هر وقت میرم خونه مامان بزرگه مهربون دنبالت خودتم پشت سرم وسایلت رو جمع می کنی تا چیزی جا نمونه
هر وقت بابایی میاد خونه مدویی سمتش و از خوشحالی جیغ می کشی
تازگیا یاد گرفتی برای ترسوندمون پخ می کنی اما به زبون شیرین خودت میگی (تق) آروم و یواش
وای عـــــــــــــــــــــــــــــزیـــــــــــــــــــــــــز دلـــــــــــــــــــــــــــــــم
دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم
وقتی از بیرون میایم خونه خودت میشینی دمه در تا کفشتو در بیارم
دیروز قطره آهنت رو دادی بهم تا بهت بدم
وقتی میگم آیسا بریم بیرون ، کفش و جوراب و شلوار جینت رو میاری
شونه میاری میدی تا موهای نرم و خوشگلت رو شونه کنم بعد مبری میزاری سر جاش
هر وقت به موهات گل سر می زنم آروم وایمیستی بعد می خندی و میگی اَ
وقتی چیزی بخوام اگه سر لج نباشی میاری
راستی فرشته مامان دوشنبه تولدته عزیزم

![]()
می خواستم جمعه ناهار مامان بزرگا رو با بابابزرگا و خاله جون و عمو جونا دعوت کنم ولی مامان بزرگی میگه نــــــــــــــــــــــــــــه جمع شیم خونه اونا
دستش درد نکنه
اینجوری یه مهمونی هم خونه خودمون بعداً میگیریم
تازشم باید دوستای شرکتم رو هم ناهار بدم مامانی
جمعاً باید ٣ تا مهمونی برای تو جغله ناز نازی بگیریم بهتــــــــــــــــــــــــــرین هدیه خدا
آخیش ، خدا جون مرسی آیسا رو بهمون دادی

کلی عکس خوشگلم دارم ، اما الآن دوربینم همرام نیست فردا میزارم برات
دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم عزیزم


با تاخیر 

